محمد سعيد جانب اللهى
64
پزشكي سنتى و عاميانه مردم ايران با نگاه مردم شناختى ( فارسى )
در الموت دود كندر مىدهند ، يا سفيدهء تخممرغ آبپز شده بر روى چشم مىگذارند ( حميدى و ديگران ، 1384 : 232 ) . در دليجان سنبل الطيب را با گل گاو زبان دمكرده مىخورند ( نوبان و ديگران : 234 ) . كردها با گل ختمى ، تفالهء چاى و پياز درمان مىكنند ( صفىزاده : 180 ) . در كرمان براى چشمدرد افرادى كه داراى مزاجهاى معتدل هستند ، داروى لاجورد مىدهند ، كه براى تهيهء آن لاجورد را مىسوزانند و يك مثقال آن را با پنج مثقال چشم مخلوط مىكنند ( ستوده : 72 ) . در شوش دانهاى به نام چلچلاوه « 1 » كه شبيه كنجد است ، در شير يا آب مىخيسانند ، مادهء چسبناكى به دست مىآيد ، كه براى چشمدرد مفيد است ( ترابزاده و ديگران : 138 ) . در ساوجبلاغ اگر دانهاى در چشم پيدا مىشد ، با گياهى به نام كاردى كه همان بالهنگ است درمان مىكردند ( جانب اللهى ، 1372 ، ب : 30 ) . و نيز گرده كوچكى از نان فطير را در آب زده روى چشم مىبندند ( همان : 57 ) . در الموت دود كندر مىدهند ، يا سفيدهء تخممرغ آبپز شده بر روى چشم مىگذارند ( حميدى و ديگران ، 1384 : 232 ) . در دليجان سنبل الطيب را با گلگاوزبان دمكرده مىخورند ( نوبان و ديگران : 234 ) . كردها با گل ختمى ، تفالهء چاى و پياز درمان مىكنند ( صفىزاده : 180 ) . در كرمان براى چشمدرد افرادى كه داراى مزاجهاى معتدل هستند ، داروى لاجورد مىدهند كه براى تهيهء آن لاجورد را مىسوزانند ، و يك مثقال آن را با پنج مثقال چشم « 2 » مخلوط مىكنند ( ستوده : 72 ) . در ساوجبلاغ اگر دانهاى در چشم پيدا مىشد ، با گياهى به نام كاردى كه همان بالهنگ است درمان مىكردند ( جانب اللهى ، 1372 ، ب : 30 ) . در ارمك ( روستايى در كاشان ) با گياه چوشون و ماميرون معالجه مىكنند . بدين صورت كه آن را با زاغ ( زاج ) مىسابند و الك مىكنند و به چشم مىمالند ( آرورى : 71 ) . در باجگيران براى درمان ورم و عفونت چشم سرمه سنگ و يا سرمهاى كه از سوزانيدن بادام و روغن حيوانى تهيه شده در چشم مىريزند . براى چشمدرد و قرمزى چشم چاى تازهدم و خوشرنگ را روى سكه يك ريالى ريخته و آن را داخل چشم مىريختند و يا با چاى تازهدم چشم را شستشو مىدادند ( صالحيان : 183 ) .
--> ( 1 ) . celc ? el va ( 2 ) . c ? es ? om